بِسْمِ اللّهِ الرّحْمَنِ الرّحِيمِ

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَٰنًا ۚ

إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا

فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّۢ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًۭا كَرِيمًۭا (اسراء۲۳ )

توحيد و نيكى به پدر و مادر، سرآغاز يك رشته احكام مهم اسلامى .
آيات مورد بحث سرآغازى است براى بيان يك سلسله از احكام اساسى اسلام كه با مساله توحيد و ايمان ، شروع مى شود، توحيدى كه خمير مايه همه فعاليتهاى مثبت و كارهاى نيك و سازنده است و هم از اين طريق پيوندى ميان اين آيات و آيات گذشته كه سخن از سعادتمندان و برنامه سهگانه آنها يعنى ((ايمان )) و ((سعى و تلاش )) و اراده سراى آخرت مى گويد برقرار مى سازد.
و نيز تاكيدى است مجدد بر آنچه قبلا در باره قرآن و دعوت كننده بودنش به صافترين و بهترين راهها، بيان شده .
نخست از توحيد شروع كرده مى گويد: ((با خداوند يگانه (الله ) هيچ معبودى قرار مده )) (لا تجعل مع الله الها آخر).
نمى گويد معبود ديگرى را با خدا پرستش مكن ، بلكه مى گويد ((قرار مده )) تا معنى وسيعترى داشته باشد، يعنى نه در عقيده ، نه در عمل ، نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش معبود ديگرى را در كنار ((الله )) قرار مده .
سپس به بيان نتيجه مرگبار شرك پرداخته مى گويد: ((اگر شريكى براى او قائل شوى با مذمت و خذلان فرو خواهى نشست )) (فتقعد مذموما مخذولا).
انتخاب كلمه ((قعود)) (نشستن در اينجا اشاره به ضعف و ناتوانى است ، زيرا در ادبيات عرب ، اين كلمه كنايه از ضعف است همانگونه كه گفته مى شود قعد به الضعف عن القتال : ((ناتوانى سبب شد كه او از پيكار با دشمن بنشيند)).
از جمله بالا استفاده مى شود كه شرك سه اثر بسيار بد در وجود انسان مى گذارد:
1 - شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است در حالى كه توحيد عامل قيام و حركت و سرفرازى است .
2 - شرك ، مايه مذمت و نكوهش است ، چرا كه يك خط روشن انحرافى است در برابر منطق عقل و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار، و آنكس كه تن به چنين انحرافى دهد درخور مذمت است .
3 - شرك سبب مى شود كه خداوند مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد، و از آنجا كه معبودهاى ساختگى نيز قادر بر حمايت كسى نيستند و خدا هم حمايتش را از چنين كسان برداشته آنها ((مخذول )) يعنى بدون يار و ياور خواهند شد.
در آيات ديگر قرآن نيز همين معنى به شكل ديگرى مجسم شده است ، چنانكه در سوره عنكبوت آيه 41 مى خوانيم : ((آنها كه غير خدا را معبود خويش انتخاب مى كنند همانند عنكبوتند كه آن خانه سست و بى اساس را تكيه گاه خود قرار داده و سستترين خانه ها خانه عنكبوت است )) (مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون ).
بعد از اصل توحيد به يكى از اساسيترين تعليمات انسانى انبياء ضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره كرده مى گويد: ((پروردگارت فرمان داده كه تنها او را بپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد)) (و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا).
((قضاء)) مفهوم مؤ كدترى از ((امر)) دارد، و امر و فرمان قطعى و محكم
را مى رساند و اين نخستين تاكيد در اين مساله است .
قرار دادن توحيد يعنى اساسيترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادر تاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى .
مطلق بودن احسان كه هر گونه نيكى را در بر مى گيرد و همچنين ، ((والدين )) كه مسلمان و كافر را شامل مى شود، سومين و چهارمين تاكيد در اين جمله است .
نكره بودن احسان ( احسانا) كه در اين گونه موارد براى بيان عظمت مى آيد پنجمين تاكيد محسوب مى گردد.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه فرمان ، معمولا روى يك امر اثباتى مى رود در حالى كه در اينجا روى نفى رفته است (پروردگارت فرمان داده كه نپرستيد جز او را).
اين ممكن است به خاطر آن باشد كه از جمله ((قضى )) فهميده مى شود كه جمله ديگرى در شكل اثباتى در تقدير است و در معنى چنين مى باشد: پروردگارت فرمان موكد داده كه او را بپرستيد و غير او را نپرستيد.
و يا اينكه مجموع جمله ((نفى و اثبات )) (الا تعبدوا الا اياه ) در حكم يك جمله اثباتى است ، اثبات عبادت انحصارى پروردگار سپس به بيان يكى از مصداقهاى روشن نيكى به پدر و مادر پرداخته مى گويد:
((هر گاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند (آنچنان كه نيازمند به مراقبت دائمى تو باشند) از هر گونه محبت در مورد
آنها دريغ مدار، و كمترين اهانتى به آنان مكن ، حتى سبكترين تعبير نامودبانه يعنى ((اف )) به آنها مگو)) (اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف ).
((و بر سر آنها فرياد مزن )) (و لا تنهرهما).
بلكه ((با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو)) (و قل لهما قولا كريما).
و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما، ((و بالهاى تواضع خود را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر)) (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة ).
((و بگو بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده همانگونه كه در كودكى مرا تربيت كرده اند)) (و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا).
دقت فوق العاده در احترام به پدر و مادر
در حقيقت در دو آيه اى كه گذشت ، قسمتى از ريزه كاريهاى برخورد مودبانه و فوق العاده احترام آميز فرزندان را نسبت به پدران و مادران بازگو مى كند:
1 - از يكسو انگشت روى حالات پيرى آنها كه در آن موقع از هميشه نيازمندتر به حمايت و محبت و احترامند گذارده ، مى گويد: كمترين سخن اهانت آميز را به آنها مگو!.
آنها ممكن است بر اثر كهولت به جائى برسند كه نتوانند بدون كمك ديگرى حركت كنند، و از جا برخيزند و حتى ممكن است قادر به دفع آلودگى از
خود نباشند، در اين موقع آزمايش بزرگ فرزندان شروع مى شود.
آيا وجود چنين پدر و مادرى را مايه رحمت مى دانند، و يا بلا و مصيبت و عذاب .
آيا صبر و حوصله كافى براى نگهدارى احترام آميز از چنين پدر و مادرى را دارند و يا هر زمان با نيش زبان ، با كلمات سبك و اهانت آميز و حتى گاه با تقاضاى مرگ او از خدا قلبش را مى فشارند و آزار مى دهند؟.
2 - از سوى ديگر قرآن مى گويد: در اين هنگام به آنها اف مگو، يعنى اظهار ناراحتى و ابراز تنفر مكن ، و باز اضافه مى كند با صداى بلند و اهانت آميز و داد و فرياد با آنها سخن مگو، و باز تاكيد مى كند كه با قول كريم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو كه همه آنها نهايت ادب در سخن را مى رساند كه زبان كليد قلب است .
3 - از سوى ديگر دستور به تواضع و فروتنى مى دهد، تواضعى كه نشان دهنده محبت و علاقه باشد و نه چيز ديگر.
4 - سرانجام مى گويد: حتى موقعى كه رو به سوى درگاه خدا مى آورى پدر و مادر را (چه در حيات و چه در ممات ) فراموش ‍ مكن و تقاضاى رحمت پروردگار براى آنها بنما.
مخصوصا اين تقاضايت را با اين دليل همراه ساز و بگو ((خداوندا همانگونه كه آنها در كودكى مرا تربيت كردند تو مشمول رحمتشان فرما))؟
نكته مهمى كه از اين تعبير علاوه بر آنچه گفته شد استفاده مى شود اين است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شوند كه به تنهائى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنها از هر گونه حمايت و محبت از تو دريغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.
و از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعى
كه بر فرزند لازم است ممكن است لغزشهائى پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا ناآگاه به سوى آن كشيده شود در آخرين آيه مورد بحث مى گويد : ((پروردگار شما به آنچه در دل و جان شما است از شما آگاهتر است )) (ربكم اعلم بما فى نفوسكم )
چرا كه علم او در همه زمينه ها حضورى و ثابت و ازلى و ابدى و خالى از هر گونه اشتباه است در حالى كه علوم شما واجد اين صفات نيست .
بنابراين اگر بدون قصد طغيان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمينه احترام و نيكى به پدر و مادر از شما سر زند و بلافاصله پشيمان شديد و در مقام جبران برآئيد مسلما مشمول عفو خدا خواهيد شد: ((اگر شما صالح باشيد و توبه كار خداوند توبه كاران را مى آمرزد)) (ان تكونوا صالحين فانه كان للاوابين غفورا).
((اواب )) از ماده ((اوب )) (بر وزن قوم ) بازگشت توام با اراده مى گويند، در حالى كه رجوع هم به بازگشت با اراده گفته مى شود و هم بى اراده ، به همين دليل به ((توبه )) ((اوبه )) گفته مى شود، چون حقيقت توبه بازگشت توام با اراده به سوى خداست .
و از آنجا كه ((اواب )) صيغه مبالغه است به كسى گفته مى شود كه هر لحظه از او خطائى سر زند به سوى پروردگار باز مى گردد.
اين احتمال نيز وجود دارد كه ذكر صيغه مبالغه اشاره به تعدد عوامل بازگشت و رجوع به خدا باشد، زيرا ايمان به پروردگار از يكسو، توجه به دادگاه عالم قيامت از سوى ديگر، وجدان بيدار از سوى سوم ، و توجه به عواقب و آثار گناه از سوى چهارم دست به دست هم مى دهند و انسان را موكدا از مسير انحرافى به سوى خدا مى برند.
1 - احترام پدر و مادر در منطق اسلام
گر چه عواطف انسانى و مساله حقشناسى به تنهائى براى رعايت احترام در برابر والدين كافى است ، ولى از آنجا كه اسلام حتى در مسائلى كه هم عقل در آن استقلال كامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح در مى يابد، سكوت روا نمى دارد، بلكه به عنوان تاكيد در اين گونه موارد هم دستورات لازم را صادر مى كند در مورد احترام والدين آنقدر تاكيد كرده است كه در كمتر مساله اى ديده مى شود.
به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى كنيم :
الف در چهار سوره از قرآن مجيد نيكى به والدين بلافاصله بعد از مساله توحيد قرار گرفته اين همرديف بودن دو مساله بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است .
در سوره بقره آيه 83 مى خوانيم : لا تعبدون الا الله و بالوالدين احسانا:
و در سوره نساء آيه 36 و اعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا.
و در سوره انعام آيه 151 مى فرمايد: الا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا.
و در آيات مورد بحث نيز اين دو را قرين با هم ديديم و قضى ربك ان لا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا.
ب - اهميت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات صريحا توصيه مى كنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند رعايت احترامشان لازم است . در سوره لقمان آيه 15 مى خوانيم : و ان جاهداك على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما و صاحبهما فى الدنيا معروفا: ((اگر آنها به تو اصرار كنند كه مشرك شوى اطاعتشان مكن ، ولى در زندگى دنيا به نيكى با آنها معاشرت نما))!
ج - شكرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده چنانكه مى خوانيم : ان اشكر لى و لوالديك (سوره لقمان آيه 14) با اينكه نعمت خدا بيش از آن اندازه است كه قابل احصا و شماره باشد، و اين دليل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران مى باشد.
د - قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است . در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: لو علم الله شيئا هو ادنى من اف لنهى عنه ، و هو من ادنى العقوق ، و من العقوق ان ينظر الرجل الى والديه فيحد النظر اليها:
((اگر چيزى كمتر از ((اف )) وجود داشت خدا از آن نهى مى كرد (اف همانطور كه گفتيم كمترين اظهار ناراحتى است ) و اين حداقل مخالفت و بى احترامى نسبت به پدر و مادر است ، و از اين جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر كردن مى باشد)).
ه - با اينكه جهاد يكى از مهمترين برنامه هاى اسلامى است ، مادام كه جنبه وجوب عينى پيدا نكند يعنى داوطلب به قدر كافى باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است ، و اگر موجب ناراحتى آنها شود، جايز نيست .
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مردى نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد من جوان بانشاط و ورزيده اى هستم و جهاد را دوست دارم ولى مادرى دارم كه از اين موضوع ناراحت مى شود، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ارجع فكن مع والدتك فو الذى بعثنى بالحق لانسها بك ليلة خير من جهاد فى سبيل الله سنة : ((برگرد و با مادر خويش ‍ باش ، قسم به آن خدائى كه مرا به حق مبعوث ساخته است يك شب مادر با تو ماءنوس گردد از يك سال جهاد در راه خدا بهتر
است ))!
ولى البته هنگامى كه جهاد، جنبه وجوب عينى پيدا كند و كشور اسلامى در خطر قرار گيرد و حضور همگان لازم شود، هيچ عذرى پذيرفته نيست ، حتى نئى پدر و مادر.
در مورد ساير واجبات كفائى و همچنين مستحبات ، مساله همانگونه است كه در مورد جهاد گفته شد.
و - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: اياكم و عقوق الوالدين فان ريح الجنة توجد من مسيرة الف عام و لا يجدها عاق : ((بترسيد از اينكه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچگاه به كسانى كه در مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسيد)).
اين تعبير اشاره لطيفى به اين موضوع است كه چنين اشخاص نه تنها در بهشت گام نمى گذارند بلكه در فاصله بسيار زيادى از آن قرار دارند، و حتى نمى توانند به آن نزديك شوند.
سيد قطب در تفسير فى ظلال حديثى به اين مضمون از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل مى كند كه مردى مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف مى داد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در همان حال مشاهده كرد عرض كرد آيا حق مادرم را با اين كار انجام دادم ، فرمود: نه حتى جبران يكى از ناله هاى او را (به هنگام وضع حمل ) نمى كند!
و اگر بخواهيم عنان قلم را در اينجا رها كنيم سخن بسيار به درازا مى كشد و از شكل تفسير خارج مى شويم ، اما با صراحت بايد گفت هر قدر در اين زمينه گفته شود باز هم كم است چرا كه آنها حق حيات بر انسان دارند.
در پايان اين بحث ذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه گاه مى شود پدر و مادر پيشنهادهاى غير منطقى و يا خلاف شرع به انسان مى كنند، بديهى است اطاعت آنها در هيچيك از اين موارد لازم نيست ، ولى با اين حال بايد با برخورد منطقى و انجام وظيفه امر به معروف در بهترين صورتش با اين گونه پيشنهادها برخورد كرد
سخن خود را در اين زمينه با حديثى از امام كاظم (عليه السلام ) پايان مى دهيم : امام (عليه السلام ) مى گويد كسى نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و از حق پدر و فرزند سؤ ال كرد فرمود: لا يسميه باسمه ، و لا يمشى بين يديه ، و لا يجلس قبله ، و لا يستسب له : ((بايد او را با نام صدا نزند (بلكه بگويد پدرم !) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشيند، و كارى نكند كه مردم به پدرش ‍ بدگوئى كند)) (نگويند خدا پدرت را نيامرزد كه چنين كردى !).
2 - تحقيقى پيرامون معنى ((قضاء))
((قضى )) از ماده ((قضاء)) در اصل به معنى جدا ساختن چيزى است يا با عمل و يا با سخن ، و بعضى گفته اند در اصل به معنى پايان دادن به چيزى است ، و هر دو معنى در واقع قريب الافق مى باشند.
و از آنجا كه پايان دادن و جدا ساختن معنى وسيعى دارد، اين كلمه در مفاهيم مختلفى به كار رفته است .
((قرطبى )) در تفسيرش شش معنى براى آن ذكر كرده :
((قضاء)) به معنى ((امر)) و فرمان مانند و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه ((پروردگارت فرمان داده كه جز او را نپرستيد)).
- ((قضاء)) به معنى ((خلق )) مانند فقضاهن سبع سماوات فى يومين : ((خداوند جهان را به صورت هفت آسمان ، در دو دوران آفريد)) (سوره فصلت آيه 12).
- ((قضاء)) به معنى ((حكم )) و داورى مانند فاقض ما انت قاض : ((هر داورى مى خواهى بكن )) (سوره طه آيه 72).
- ((قضاء)) به معنى فراغت از چيزى مانند قضى الامر الذى فيه تستفتيان : ((كارى را كه درباره آن نظر خواهى مى كرديد پايان يافت )) (سوره يوسف آيه 41).
- ((قضاء)) به معنى ((اراده مانند اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون ((هنگامى كه كارى را اراده كند به آن مى گويد موجود باش ، آن هم موجود مى شود)) (سوره آل عمران آيه 47).
- و ((قضاء)) به معنى ((عهد)) مانند اذ قضينا الى موسى الامر: ((هنگامى كه از موسى پيمان و عهد گرفتيم )) (سوره قصص آيه 44).
((ابوالفتوح رازى )) بر اين معانى اضافه مى كند.
((قضاء)) به معنى ((اخبار و اعلام )) مانند و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب : ((ما به بنى اسرائيل در تورات اعلام نموديم )).
و بر اين اضافه مى توان كرد:
((قضاء)) به معنى ((مرگ )) مانند فوكزه موسى فقضى عليه : ((موسى ضربه اى بر او زد و او جان داد)) (سوره قصاص آيه 15).
حتى بعضى از مفسران معانى ((قضاء)) را بالغ بر سيزده معنى در قرآن مجيد دانسته اند.
ولى اينها را نمى توان معانى متعددى براى كلمه ((قضاء)) دانست ، زيرا همه آنها جامعى دارند كه در آن جمعند، و در حقيقت غالب معانى كه در بالا ذكر
شد از قبيل ((اشتباه مصداق به مفهوم )) است ، چه اينكه هر يك از اينها مصداقى است براى آن معنى كلى و جامع يعنى ((پايان دادن و جدا ساختن )).
فى المثل شخص قاضى با حكم خود به دعوا خاتمه مى دهد، آفريدگار با آفرينش خود به خلقت چيزى پايان مى دهد، خبر دهنده با اخبارش به بيان چيزى پايان مى دهد، تعهد كننده و فرمان دهنده با تعهد و فرمانشان مساله اى را خاتمه يافته تلقى مى كنند به گونه اى كه بازگشت در آن ممكن نيست .
ولى نمى توان انكار كرد كه در بعضى از اين مصداقها آنقدر اين لفظ به كار رفته است كه به صورت معنى جديدى درآمده است از جمله قضاء به معنى داورى و به معنى امر و فرمان است .
3 - تحقيقى پيرامون معنى ((اُف ))
((راغب )) در كتاب مفردات مى گويد: ((اُف در اصل به معنى هر چيز كثيف و آلوده است ، و به عنوان توهين نيز گفته مى شود، اين كلمه تنها معنى اسمى ندارد، بلكه فعل از او نيز ساخته مى شود، مثلا مى گويند: اففت بكذا يعنى من فلان چيز را آلوده شمردم ، و از آن اظهار نفرت كردم )).
بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) در تفسير و ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) گفته اند: ((اُف )) و ((تُف )) در اصل به معنى چركى است كه زير ناخن جمع مى شود، هم آلوده است و هم ناچيز، حتى بعضى ميان ((اُف )) و ((تُف )) تفاوت گذاشته اند، اولى را چرك گوشت و دومى را چرك ناخن دانسته اند، سپس مفهوم آن توسعه يافته و به هر چيزى كه مايه ناراحتى است گفته شده .
معانى ديگر نيز براى اف گفته اند، از جمله چيز كم ، ناراحتى و ملامت بوى بد.
بعضى ديگر گفته اند اصل اين كلمه از اينجا گرفته شده است كه هر گاه
خاك يا خاكستر مختصرى روى بدن يا لباس انسان مى ريزد، انسان با فوت كردن آنرا از خود دور مى كند، صدائى كه از دهان انسان در اين موقع بيرون مى آيد چيزى است شبيه ((اوف )) يا ((اُف )) و بعدا در معنى اظهار ناراحتى و تنفر مخصوصا از چيزهاى كوچك به كار رفته است .
از جمع بندى آنچه در بالا ذكر شد و قرائن ديگر چنين استفاده مى شود كه اين كلمه در اصل ((اسم صوت )) بوده است ، (صدائى كه انسان به هنگام اظهار نفرت يا ابراز تاءلم و درد جزئى و يا فوت كردن چيز آلوده اى از دهانش خارج مى شود).
سپس اين ((اسم صوت )) به صورت كلمه اى در آمده و حتى افعالى از آن مشتق شده است ، و در ناراحتيهاى جزئى و يا اظهار تنفر به خاطر مسائل كوچكى ، به كار رفته ، معانى مختلفى كه در بالا ذكر شد به نظر مى رسد از مصداقهاى همين معنى جامع و كلى بوده باشد.
به هر حال ، آيه فوق مى خواهد در يك عبارت كوتاه و در نهايت فصاحت و بلاغت اين معنى را برساند كه احترام پدر و مادر چندان زياد است كه حتى نبايد در برابر آنها كمترين سخنى كه دليل بر ناراحتى از آنها و يا بى ميلى و تنفر بوده باشد بر زبان جارى ساخت ،

وَٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِى صَغِيرًۭا (۲۴اسراء) و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»


بسم الله الرحمن الرحیم (صالحین) معنى ,مادر ,قضاء ,گويد ,سوره ,گفته ,اللّه عليه ,بالوالدين احسانا ,پروردگارت فرمان ,عليه السلام ,اظهار ناراحتى منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

استریمر ایرانی مرجع کنکور ایران mirageroleplay پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان